محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

917

آثار عجم ( فارسى )

گفتم اى ترك بيا ترك جفا كن گفتا * ترك عادت نتوان كرد كه اين خوست مرا خم ابروى چو محراب تو هر سو كه بود * قبله هنگام عبادت ، به همان سوست مرا در فراق رخ چون ماه تو اى مشكين مو * جسد از مويه چو مو ، ديده چو آموست « 1 » مرا فصيحى : ميرزا على اصغر ؛ منطقىاى است زبان‌آور ؛ گاه كتاب مىفروشد و گاه به تعليم اطفال مىكوشد : اى عشق چه سوداست كه دارم به سر از تو * كز آتش غم هست به جانم شرر از تو از جان كه عزيز است نظر بازگرفتن * بتوان ، نتوان بازگرفتن نظر از تو در كار هنر كوش كه از جمله هنرها * جز عشق نخواهند به هر جا هنر از تو آنكس كه خبر يافت ز تو ز او خبرى نيست * هر بىخبرى داد به عالم خبر از تو با گوشه‌نشينان بنشين تا بنشيند * هر فتنه كه برخاسته در رهگذر از تو فگار « 2 » : مرحوم لطف على خان ، خلف مرحوم آقا محمّد لله ؛ از ادباى زمان بود و فضلاى اوان : امروز فگار باده نوش آمده‌اى * سر تا به قدم تمام ، هوش آمده‌اى در جوش و خروش بودى از خامى دوش * بين پخته شدى ، از آن خموش آمده‌اى كيهان : ميرزا آقا ، خلف مرحوم وجدى ؛ جوانى است منشى و اديب و انگليسىدان و لبيب : عيان در ظلمت شب گشته قرص آفتاب امشب * و يا بيرون ، مه من كرده رخ را از نقاب امشب به ساغر باده از مينا مكن ساقى كه آن زيبا * نمود از بادهء چشمش ، مرا مست و خراب امشب مرا يك دم وصال او ميسّر چون نشد عمرى * به بيدارى است مىبينم وصالش يا به خواب امشب نه تنها چشم او دارد سر خونريزى كيهان * كند با تيغ ابرو قصد جان شيخ و شاب امشب مايل : ملّا مهدى ؛ روضه‌خوان است و هم معلّم اطفال دبستان ؛ ديوانى دارد ؛ از اوست :

--> ( 1 ) . آمو ، نام رودخانه‌اى است معروف ميان ايران و توران . ( 2 ) . فگار ؛ فوتش در سنهء 1288 اتّفاق افتاد مرحوم آقا محمّد والدش لله ، يكى از پسران مرحوم حسين على ميرزاى فرمانفرما بوده [ است ] .